این روزا با همخونه هام اونقدر پانتومیم بازی میکنیم طرف پا نشده حدس میزنیم چی میخواد بگه!یه چیزی تو مایه های استراتژی منطقه ای مختص مناطق یکپارچه!
+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم مهر 1389ساعت 14:29  توسط خرزوخان
|
تو اتوبوس نشستی یهو بوی شدید
پا میاد کمک راننده به مرد تذکر میده وبا اسپری اطرافشو!خوشبو میکنه ..
ترور شخصیت از این بالاترندیدم ولی مردهمچنان در دفعات متوالی به فاصله های زمانی مشخص کفشش و درمیاره.
ادم چی میتونه بگه؟
+ نوشته شده در دوشنبه پنجم مهر 1389ساعت 8:35  توسط خرزوخان
|
دست به هر ژانگولر بازی میزنی تا همزمان بتونی ۳ تا بچه ی ۴ ماهه رو سرگرم کنی تا گریه نکنن چون با شروع یکیشون به عنوان رهبرگروه در گریه ۲ تای دیگه هم همکاری میکنن بیا و ببین..
هر ژانگولری!
+ نوشته شده در پنجشنبه یکم مهر 1389ساعت 1:44  توسط خرزوخان
|
مدرسه نمیرم ولی هر بار با اومدن ا مهر یه دلهره میاد سراغم..به این میگن جذبه
+ نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم شهریور 1389ساعت 10:2  توسط خرزوخان
|
قضیه :هیچ خانومی زشت نیست مگر فقیر باشد
به عبارتی هیچ خانومی با ارایش درست زشت نمیشود مگر خلافش ثابت شود.
فقط میخوام ببینم کی جرات داره بگه با این قضیه مخالفه؟(همین لطافت کلامه که میمونه)
+ نوشته شده در سه شنبه سی ام شهریور 1389ساعت 14:30  توسط خرزوخان
|
شوخی خرکی من و دوستام اینه که از عکسای قدیمی هم در مجامع عمومی رونمایی کنیم..همون دوران مدرسه و قبلش که یکسری زیبای خفته بودیم.

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم شهریور 1389ساعت 23:38  توسط خرزوخان
|
یه اس ام اس از یه شماره ناشناس:سلام عزیزم میام پیش خودت
من:باشه بیا ولی قبلش بگو کی هستی تکلیفون مشخص باشه
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم شهریور 1389ساعت 18:31  توسط خرزوخان
|
خواهرم:خواب دیدم دیشب حامله بودی
من تحت تاثیر ۳ قلو های داییم این اواخر:چند قلو؟
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم شهریور 1389ساعت 18:24  توسط خرزوخان
|
اصولا به دکتر پوست و مویی که موهای خودش ریخته نمیشه که نه ولی سخت میشه اعتماد کرد
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم شهریور 1389ساعت 13:53  توسط خرزوخان
|
راستی حکمت چه چه زدن خواننده توی تبلیغ پفک و برنج و بستنی چیه؟
+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم شهریور 1389ساعت 17:30  توسط خرزوخان
|
گفتی دوستت دارم
و من به خیابان رفتم !
فضای اتاق برای پرواز کافی نبود ...
گروس عبدالملکیان
+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم شهریور 1389ساعت 14:51  توسط خرزوخان
|
دقت کردین بعضی وقتا فکر کردن سخت ترین کار دنیاست...
+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم شهریور 1389ساعت 11:17  توسط خرزوخان
|
به قول دوستم فک کنم پسر صاحب ایرانسل تو کفمه
چپ و راست بهم اس ام اس میده!
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم شهریور 1389ساعت 19:20  توسط خرزوخان
|
همچین برای خرید جهیزیه ی خواهرم که باهاش میرم حوس کردم یه دست برم خونه شوهر..
خلاصه قضیه ۵۰ درصد و اینا از طرف من حله
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم شهریور 1389ساعت 11:52  توسط خرزوخان
|
بابام خطاب به داداش کوچیکم
کتاباتو گرفتی؟
با مکث:اخه هنوز مدرسه ای ثبت نام نکردم
(تفکر داداشم این وسط که احتمالش هست امسال مدرسه نره پس کتاب هم لازمش نمیشه در نوع خودش جالبه.فدات بشم تشنه ی علم)
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم شهریور 1389ساعت 22:24  توسط خرزوخان
|
حراست دانشگاه روز ثبت نام به دوستم که با مامانش رفته بوده گیر میده که خانوم مانتوت کوتاهه موهاتم بکن تو... عکس العمل مامان دوستم:تازه نمازم نمیخونه!
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم شهریور 1389ساعت 18:9  توسط خرزوخان
|
یه تیکه از مکالمه ی جدی دوستم و مامانش:
دوستم:خلاصه دختره یه چیزایی تو مایه های ماست از لحاظ قیافه..متوسطه
مامانش:ما که متوسط نیستیم..زشتیم
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم شهریور 1389ساعت 17:47  توسط خرزوخان
|
با دو تا از دوستام تو خیابونیم
پسر باجدیت تمام:اه ه ه ه..اینام که لاغرن
+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم شهریور 1389ساعت 10:11  توسط خرزوخان
|
نحوه ی گزارش کردن خیابانی:
خیلی جالبه!۱۰ سال پیش شماره ۱۰ این تیم روی شماره ۱۰ اون تیم که از غذا دوتاشونم کاپیتان هستن خطا کرد...حالا بعد ۱۰ سال پسر این با همون شماره رو پسر اون یکی با همون شماره خطا میکنه...
+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم شهریور 1389ساعت 10:8  توسط خرزوخان
|
بازی ایران کره ست و اسم بازیکن کره :
Cha – do- ri
خیابانی حین تلفظ اسم برای جلوگیری از تلفظ اسم شبیه چادری:
Cha
مکث...
do
مکث
ri
نفس عمیق...
+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم شهریور 1389ساعت 17:40  توسط خرزوخان
|
عکس العمل ما وقتی یه نفر که منتظرش بودی و
اومده خونه
.
.
.
.
.
اومدی؟
یا
تویی؟!
البته همه ی اینا به کنار جمله ی کلیشه ای "ینی کی میتونه باشه؟!"اون کنار
+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم شهریور 1389ساعت 11:10  توسط خرزوخان
|
کلا یه حس غریبی به من میگه با وجود اینکه هیچی از نت و گیتار سر در نمیارم با دست گرفتن گیتار یک سری حرکات به من الهام میشه که گیتار میزنم در حد المپیک(:
+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم شهریور 1389ساعت 10:35  توسط خرزوخان
|
موقعیت:خیابان
پسری کج سلیقه:سیا زنگی چطوری؟
من:بدبخت!من سبزه با نمکم
+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم شهریور 1389ساعت 10:30  توسط خرزوخان
|
موقعیت:کلاس زبان
تیچر:نظرتون راجع بع این مردایی که ماسکیولر هستن چیه؟
من:بابا همشون با دارو..واقعی نیستن
تیچر:اها..شما واقعیش و میخوای؟!
+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم شهریور 1389ساعت 2:1  توسط خرزوخان
|
با دوستم توی تاکسی نشستیم و طبق معمول با دیدن یه
دختر بچه کلی قربون صدقش میریم..
راننده:شما هم حق دارید...انقد پسر کمه که ار همین بچگی باید روشون کار کنید!
میزارم به حساب اینکه رمضانه و حالش چندان خوش نیست(:
+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم شهریور 1389ساعت 1:57  توسط خرزوخان
|
من:ای جانم..بالاخره رمضان داره تموم میشه...
مامان:چه فایده..چه قد زود گذشت!
من:تو بیا من و فحش بده این حرف و نزن تو رو خدا):
+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم شهریور 1389ساعت 1:18  توسط خرزوخان
|